آزادی، مفهومی که وجودش به معنای نقض خود است!

این روزها مطالعه‌ام بیشتر شده، در مقابل نوشتنم کم شده است. زیاد قادر به تحلیل نیستم و فوران کلمات از مغزم مانند گذشته نیست. به نظرم حجم اطلاعات و چیزهایی که می­‌توانم بنویسم زیاد شده است. این امر موجب عدم انتخاب موضوعی برای نوشتن شده است. زمانی که شما یک فیلم دارید، خیلی راحت و بدون هیچ‌گونه معطلی شروع به دیدن آن می­‌کنید. ولی وقتی تعداد زیادی فیلم دارید، شروع به بررسی و انتخاب کردن می­‌کنید. این زمان زیادی را از شما می­‌گیرد. بعد به خود می­‌آیید و می‌بینید بدون اینکه فیلمی ببینید، زمان فیلم دیدن را از دست داده­‌اید. حتی زمانی که فیلم را شروع هم می­‌کنید باز این حس در شما وجود دارد که شاید فیلم خوبی انتخاب نکرده‌اید و می­‌توانستید فیلم بهتری را انتخاب کنید. این قدرت انتخاب‌بیشتر معمولاً به نظر ما خیلی بهتر می‌­آید و حس آزادی ما را مورد توجه قرار می‌­دهد. ولی به این امر توجهی نداریم که انتخاب از بین گزینه­‌های بیشتر چه تاثیری می‌­تواند بر روی ما بگذارد و لذت بهره بردن از انتخاب را از ما بگیرد. چون همیشه شکی را در ما بوجود می‌آورد. یک آزمایش در این باره دیدم. به افراد چند شیرینی پیش‌کش می­‌کردنند و حق داشتند از سه شیرینی یک مورد را انتخاب کنند و اغلب بعد از انتخاب، از انتخاب خود راضی بودند. بعد این آزمایش را با 20 شیرینی مختلف و برداشتن 3 عدد اجرا کردند و نتیجه این بود که اکثر شرکت کننده­‌ها از انتخاب­‌های خود با وجود داشتن حق انتخاب بیشتر که 3 شیرنی بود، راضی نبودند و می­‌گفتند کاش شیرینی دیگری را انتخاب کرده بودیم. در حالت اول حتی تعداد انتخاب‌­ها هم کمتر بود ولی چون تنوع زیاد نبود حس رضایت از انتخاب بوجود می‌­آمد. این یکی از آزمایش­‌هایی است که نشان می‌­دهد تنوع و آزادی کامل نه تنها برای ما بهتر نیست بلکه می­‌تواند از لحاظ رضایت به ما آسیب برساند. این را در یک کتاب خواندم که مردم بعد از داشتن آزادی کامل به چیزهایی روی می‌آورند که برایشان محدودیت ایجاد کند. وجود محدودیت مانند حصاری است که محل و محدوده فعالیت ما را مشخص می‌کند. ما به راحتی می‌­توانیم آن را تحت کنترل خود قرار دهیم. وقتی محیط دارای حصار نباشد و ما بتوانیم به هرجا که دوست داریم برویم آنگاه کنترل محیطی که در آن قرار داریم سخت و حتی غیر قابل ممکن است. از شاخه‌­ای به شاخه دیگر می­‌پریم و همیشه حس خوب نبودن و عدم کنترل و رضایت را حس می‌کنیم. من خودم همیشه به آزادی اعتقاد داشتم و آن را امری غیرقابل معامله می­‌دانستم. مدتی است درمورد آزادی به شک افتاده‌­ام. آزادی همانگونه که می‌­تواند مفید باشد، قابلیت آسیب رساندن هم دارد.

آزادی کلمه‌­ای بسیار پیچیده است که مفهومی برای آن نمی­‌توان در نظر گرفت. این کلمه چندین وجه دارد و می­‌توان از هر زاویه‌ای به آن نگاه کرد. البته همین که بگوییم چندین معنی دارد، داریم آن را محدود می­‌کنیم و آزادی را از آن می‌­گیریم. آزادی مفهومی است که شاید برای یک امری وجود داشته باشد ولی برای چیز دیگری که کنار آن قرار می‌­گیرد، وجود نداشته باشد. مثلا اگر شما آزاد باشید هر صدایی را تولید کنید، باعث می­‌شود من آزادی خود را در داشتن آرامش و سکوت از دست بدهم. این دو در مقابل یکدیگر قرار دارند و آزادی هرکدام باعث محدود کردن دیگری و عدم آزادی آن می­‌شود. پس آزادی خود آزاد نیست و محدود می‌­شود. چگونه می­‌توان چیزی که ماهیت خود را نمی­‌تواند اجرا کند را توضیح دهیم؟! چرا همه به دنبال آن هستند و از نداشتن آن رنج می‌­برند و البته وقتی به آن دست پیدا می‌­کنند بیشتر نگران می‌­شوند و رنج بیشتری را تحمل می­‌کنند؟!

از لحاظ منطقی آزادی در این خلاصه می­‌شود که ما کاری را که دوست داریم انجام بدهیم، آن هم به شرطی که عواقب کار ما کسی را محدود نکند. می‌توانیم خودمان را جای اشخاص رو به رو گذاشته و از دید آن‌ها به مسئله نگاه کنیم. درصورتی که آسیبی به آن‌ها نرسد، انجام دهیم. از لحاظ احساسی هم می‌­توان به آزادی نگاه کرد. در درون ما آزادی و محدودیت در مقابل یکدیگر قرار می‌گیرند. گاهی ذهن عواقب کار را پیش­بینی می­‌کند و از انجام آن عمل جلوگیری می‌­کند. این یعنی حق آزادی را از خود گرفته­‌ایم. باید بسنجیم که عواقب تا چه اندازه می‌­تواند اثر گذار باشد. اینکه واقعاً خطرناک است یا فقط ساخته ذهن ما هستند و از تنبلی و عدم ریسک ما سرچشمه می‌گیرند. پس باید بین آزادی و محدودیت انتخاب آگاهانه انجام دهیم تا همیشه حس رضایت از خود و آزادی در ما وجود داشته باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *