صوت زندگی خاموش

ساکت شو! صدایش را کمتر کن! سرم درد گرفت! کمش کن! آرامش ندارم! آسایش ندارم! صداش را بلند نکن! جملاتی که بصورت آشکارا خواستار کاهش صدا و آلودگی صوتی ایجاد شده، هستند. اما تا بحال به این فکر کردین که زندگی هم می‌تواند صدایی داشته باشد؟! آیا کنترل ولم صدای زندگی هم در دست ما هست؟! ما می‌توانیم آن را کم یا زیاد کنیم؟! و یا حتی آن را خاموش کنیم؟! اولین بار که این جمله را شنیدم به نظرم بسیار جالب آمد. کمی به آن فکر کردم و بیشتر جذب آن شدم. ما هر مفهوم و جمله‌‌ای را باتوجه به پیشینه و تفکرات خودمان ترجمه می‌کنیم. همین مسئله باعث می‌شود که دیدگاه آدم‌ها نسبت به مسائل مختلف، متفاوت باشد. گاهی تفسیر و بیان آنچه که در ذهن ما صورت گرفته، می‌تواند در شناخت و درک بهتر یک موضوع برای دیگران، و همچنین ایجاد یک حس مشترک کمک کند. صوت زندگی خاموش یک بیت با حرف‌های نگفته است، چون صدایی ندارد.

این بیت را من از دل یک شعر بیرون کشیدم. به تبع آهنگی که این شعر را همراهی می‌کند، جزء دوست داشتنی‌ترین آهنگ‌های من هم می‌باشد.  آهنگی به نام “مرا یادت هست” از “سیرکو کافه و محسن نامجو”. “آسمان بی‌‌ابر، آبی‌تر از دریا تشنه تر از خاک، در سراب، دنبال تو می‌گردم/ کتاب شعر خالیست، صوت زندگی‌ خاموش/ خوابم به رویایی با تو، با صدای تو بر خیزم/ مرا یادت هست؟ جای تو هم خالیست” هر چیزی سرآغازی دارد و این هم سرآغاز من با این بیت بود.

صحبت درمورد هرچیزی می‌تواند به باز کردن ابعاد بیشتر از آن منجر شود. صوت زندگی خاموش می‌تواند چندین مفهوم مختلف داشته باشد و بستگی دارد که نگاه ما به آن از کدام زاویه صورت گیرد. هر جمله یک معنای تحت لفظی دارد، که با آن می‌توان مفهوم جمله را فهمید. بعضی جملات حالت اصطلاحی دارند که درک و معنی جمله از آنچه که تک‌تک کلمات در حال بیان آن هستند، متفاوت است و نمی‌توان با جزبه‌جز معنی کردن به مفهوم آن رسید. این نکته در هنگام ترجمه متون به زبان‌های دیگر بیشتر قابل درک است. اگر شما کلیه کلمات یک متن انگلیسی را بدانید باز هم ممکن است در ترجمه آن ب مشکل مواجه شوید. برای ترجمه یک متن علاوه بر آگاهی از معنای تمام کلمات (الزاماً نه همه کلمات) نیاز است که درکی هم از آن نوشته داشته باشیم. پس برای درک و فهم فقط توجه به معانی کلمات کافی نیست.

صوت زندگی خاموش. اصلا مگه زندگی صدا دارد. اصلا مگر زندگی یک جسم یا اشیا است که بتواند تولید صدا کند یا فقط یک مفهوم انتزاعی است. اصلاً خود زندگی می‌تواند معانی زیادی داشته باشد. به چه چیزی زندگی می‌گوییم؟! زندگی می‌تواند فاصله بین دو دنیا باشد، یا مجموعه‌ای از فعالیت‌ها، از زمان به دنیا آمدن تا مرگ باشد. زندگی برگرفته شده از کلمه “زنده” است که پسوند “گی” به آن تعلق گرفته است و مصدر زنده بودن را ساخته است. زندگی یک کلمه بی‌طرف است و مثبت و یا منفی بودنش مشخص نیست. فقط زمانی می‌توانیم به بعد مثبت و منفی بودن آن پی ببریم، که در جمله آمده باشد. برای درک بهتر به این جمله و تعابیر آن توجه کنید: “ما زندگی نمی‌کنیم و فقط زنده‌ایم.” در این جمله زندگی را یک جنبه مثبت می‌شناسد که البته به آن دسترسی نداریم. ولی زندگی کنونی او هم زندگی نامیده می‌شود، چیزی که از زندگی ایده‌آل متفاوت است. این جمله مفهوم چند پهلو بودن زندگی را به طرز عجیبی به نمایش می‌گذارد. با توجه به اینکه نمی‌توانیم جنبه زندگی را به تنهایی مشخص کنیم وارد معنای دو کلمه دیگر بیت می‌شویم. دو کلمه دیگر این جمله در یک راستا قرار دارند. صوت که یک آوا، و همان سر و صدایی است که برای همه آشنا است. خاموش هم برای قطع کردن و از بین بردن آن استفاده می‌شود. کلمه صوت به تنهایی نمی‌تواند مشخص کننده یک صدای خوب باشد یا یک صدای ناهنجار. مثلا یکی موسیقی بسیار دلنشین می‌تواند صوت باشد و همچنین یک صدای گوش خراش. پس تشخیص اینکه صوت به جنبه مثبت یا منفی اطلاق می‌شود، مشخص نیست. با این اوصاف امکان ترجمه تحت‌الفظی و به بیانی دیگر ترجمه کلمه به کلمه وجود ندارد و نیاز است که ترجمه به صورت کلی انجام پذیرد. “صوت زندگی خاموش” در اصل یک جمله خبری است. وقتی این جمله را برای خودمان بکار ببریم یعنی به آن درجه از خودشناسی رسیده‌ایم که می‌توانیم زندگی خودمان را تحلیل کنیم و بفهمیم در کجا و کدام سطح قرار داریم.

صوت زندگی خاموش: اولین تعبیری که من نسبت به این جمله دارم این است که زندگی روزمره ما شامل مجموعه فعالیت‌هایی است. بعضی از این فعالیت‌ها مورد علاقه ما است و بعضی را از روی اجبار انجام می‌دهیم. در زندگی هر کسی مجموعه‌ای از کارها و فعالیت‌هایی وجود دارد که به خواسته خود انجام نمی‌دهد ولی برای ادامه زندگی ملزم به انجام دادن آن‌ها است. مجموعه کارهایی که نه‌تنها دوست داشتنی نیستند بلکه گاهی هم موجب آزار و آسیب رساندن به ما می‌شوند. البته راه گریز از این آسیب‌ها وجود دارد ولی به دلیل سختی مسیر و شاید دلایل دیگر تصمیمی به ترک آن‌ها نداریم. ناگفته نماند که شرایط محیطی هم در وجود این آسیب‌ها، تاثیر بسزایی دارند. اگر این مجموعه فعالیت‌ها را جزئی از زندگی بدانیم و لقب زندگی را به آن‌ها بدهیم. بدیهی است زمانی که خود را از این مجموعه فعالیت‌ها خلاص کنیم، خواه به مدت چند ساعت، یا چند روز و یا … . آنگاه بکار بردن این جمله که در حال حاضر من توانسته‌ام این نوع صدای زندگی را خاموش کنم، دور از ذهن نخواهد بود. به بیانی دیگر این خاموش کردن صوت زندگی، به معنای دست کشیدن از فعالیت‌هایی است که بگونه‌ای روح مرا مورد آسیب قرار می‌دهد. وقتی به یک سفر تفریحی یا به دل کوه و جنگل می‌رویم برای چندین ساعت تمام این دغدغه‌ها ساکت می‌شوند و ما نسبت به آن‌ها بی‌توجه می‌شویم و هیچگونه صدایی از آن‌ها در درون ما زمزمه نمی‌شود و این بهترین اتفاقی است که می‌تواند برای ما رخ دهد. بکار بردن صوت زندگی خاموش در چنین شرایطی خالی از لطف نیست.

صوت زندگی خاموش: تعبیر دیگری هم وجود دارد که ما زندگی را مانند یک موسیقی بسیار زیبا و دلنشین ببینیم. در این صورت وقتی صوت این موسیقی خاموش شود گویی صدایی گرانبها را از دست داده‌ایم. زندگی که خالی از هرگونه رضایت و دلخوشی باشد، زندگی است که صوت آن خاموش شده است. به عبارتی دیگر زندگی اگر به سطحی برسد که ارزش‌های خود را از دست بدهد و شبیه زندگی کسانی شود که می‌گفتند: “ما زندگی نمی‌کنیم و فقط زنده هستیم.” پس گویی این افراد صوت زندگی را نمی‌شوند و زندگی برای آن ها کاملاً ساکت و بدن رضایت هست. گاهی یک اتفاق می‌تواند مسبب این شرایط شود. یک از دست دادن! یک نرسیدن! یک تمام شدن!

دو تعبیری که برای این بیت بیان شد در تضاد با یکدیگر قرار دارند و گویی در حال یک رقابت نفس‌گیر و تنگاتنگ هستند. این تقابل توانسته زیبایی این بیت را دوچندان کند و کاربرد و استفاده آن را به شرایطی خاص محدود نکند. حال اگر به خود شعر برگردیم، جایی که قبل از بیان این بیت می‌گوید “کتاب شعر خالی”. در اینجا هم معنای دو پهلو وجود دارد. اگر کتابی خالی باشد، تشخیص آنکه این کتاب، یک کتاب شعر است یا داستان وجود ندارد. یک کنایه ظریف در این بیت خفته است. کتابی که در آن شعری نوشته نشده باشد، کتاب شعر نیست. ولی شاعر از این نکته در کلیت استفاده کرده و در ادامه بیان می کند که زندگی بدون صوت هم زندگی نیست. پس نظر شاعر بیشتر به سمت معنای دوم صوت زندگی خاموش می‌رود که نشان می‌دهد زندگی در مرحله‌ای است که خالی از رضایت و ارزش است. اگر بیشتر دقت کنیم ماهیت کلی شعر هم در حال بیان همین موضوع است. شعری که درحال بیان یک عشق دور افتاده قدیمی، و حسرت و آه کشیدن درمورد آن است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *