نوشتن چگونه می­‌تواند ذهن ما را خالی و آزاد کند؟!

نوشتن چگونه می­‌تواند ذهن ما را خالی و آزاد کند؟! این سوالی هست که پاسخ دادن به آن کمک می‌کند خیلی بهتر و بیشتر به اهمیت نوشتن پی ببریم. در این مقاله سعی می‌کنیم پاسخ ساده و جامعی در این باره ارائه دهیم.

ما هر روز با دنیای بیرون از خود در تعامل هستیم. این تعامل به شکل‌های مختلفی رخ می‌دهد. از طریق گفت و گو با دیگران، مطالعه‌ی کتاب، گشت گذار در طبیعت یا محیط اطراف، دیدن فیلم، ارتباط با دیگران و… اتفاق می‌افتد. این اتفاقات باتوجه به اینکه چقدر برای ما اهمیت داشته باشند، قسمتی از ذهن ما را به خود مشغول می‌کنند. بعضی اتفاقات می‌توانند بسیار بی‌اهمیت و گذرا باشند و حتی بعد از گذشت آن هیچ چیزی درمورد آن در خاطر ما باقی نماند. اما گاهی بعضی از اتفاقات چنان برای ما اهمیت پیدا می‌کنند که می‌توانند روزها و حتی هفته‌ها یا ماه‌ها باقی بمانند و ذهن ما را به خود مشغول کنند. وقتی ما به موضوعی فکر می­‌کنیم. اولین اتفاقی که صورت می‌گیرد این است که، اطلاعات اولیه در مورد آن موضوع وارد ذهن ما می­‌شوند. در اقدام بعدی ذهن شروع به پردازش آن اطلاعات برای رسیدن به نتیجه مطلوب می‌کند. اگر آن موضوع ابعاد کوچکی داشته باشد، ذهن ما این پردازش را به خوبی انجام می‌‌دهد و نتیجه را اعلام می‌کند. ولی زمانی که موضوع کمی پیچیده باشد، این اتفاق رخ نمی‌دهد و ذهن ما برای دریافت اطلاعات بیشتر و پردازش آن‌ها با مشکل مواجه می‌شود. شبیه کامپیوتری که بیش از ظرفیتش کار کند، دیگر قادر به پردازش نخواهد بود و اصطلاحاً هنگ می‌کند. مشکل اینجاست که ذهن ما نمی­‌تواند مابقی اطلاعات را دریافت کند، چون حجم و ظرفیت آن پر شده است. در نتیجه این فکر در ذهن ما حل نمی‌­شود و باقی می­‌ماند. وقتی در بازه زمانی دیگر دوباره به این موضوع فکر می­‌کنیم. دوباره همین اطلاعات قدیمی در ذهن ما وارد می‌­شوند. و دوباره مشکلات قبلی که ناشی از عدم وجود حافظه کافی است بوجود می­‌آید و این مسئله باز هم بدون اینکه تغییری کند، و یا حل شود باقی می‌­ماند. فقط ممکن است مقدار ناچیزی پیشرفت کند. در عوض ذهن و فکر ما را بیشتر از پیش مشغول خود می­‌کند و در شرایط مختلف به ما یادآوری می‌­کند که مسئله­‌ی حل نشده‌­ای وجود دارد و باید برای حل آن وقت بگذاری، درصورتی که ما امیدی به حل این مشکل از این طریق نداریم، ولی ذهن این را قبول نمی‌­کند و با تکرار چند باره مسئله حجم بیشتری از ذهن را درگیر خود می‌کند. حال وقتی ما شروع به نوشتن یک موضوع و مسئله می‌کنیم. خیلی زود اطلاعات اولیه‌ای که همیشه در ذهن ما درمورد آن موضوع وجود داشته و چندین بار هم درباره آن‌ها تفکر کردیم به روی کاغذ می‌آید. وقتی این مسائل از ذهن ما به کاغذ انتقال داده می‌شوند، فضا برای اطلاعات بیشتر در ذهن ما باز می‌شود و ذهن شروع به استخراج اطلاعاتی می‌کند که در لایه زیرین قرار گرفته است. اطلاعاتی با اهمیت که هیچگاه فرصت فکر کردن و تحلیل آن‌ها وجود نداشته است. قسمت جالب ماجرا اینجاست که این اطلاعات و تحلیل‌های آن، به سرعت به کاغذ انتقال داده می‌شود و فضا را برای استخراج اطلاعات لایه‌های پایین‌تر باز می‌گذارد. این عمل تا جایی ادامه پیدا می‌کند که دیگر هیچ اطلاعاتی برای استخراج وجود ندارد و ذهن ما از این مسئله و موضوع کاملا خالی و تهی می‌شود. این عمل باعث می‌شود یکبار تمام اطلاعتی که در این مورد داشتیم را بازخوانی کنیم و این بار ذهن ما قادر به پردازش براساس تمامی اطلاعات موجود می‌باشد. نتیجه‌ای که از این روش رخ می‌دهد می‌تواند قابل اطمینان‌ترین نتیجه را به ارمغان بیاورد.

بسیار شنیده‌ایم که درد دل کردن می‌تواند آدم را سبک کند و به آرامش برساند. این عمل هم مشابه نوشتن است. وقتی موضوعی شما را ناراحت می‌کند بارها در مورد آن می‌اندیشید ولی هیچ وقت در ذهنتان قادر به فکر کردن در مورد همه جوانب آن موضوع نیستید. لذا با بیان آن برای دیگران، همه جوانب را استخراج می‌کنید و یکپارچه سازی را انجام می‌دهید. ذهن شما از آن نگرانی و ناراحتی کامل تخلیه می‌شود و به آرامش و حس سبکی دست پیدا می‌کنید. تفاوتی که در این روش وجود دارد این است که، شخصی باید برای گوش دادن به حرف‌های شما وجود داشته باشد. با این شرط که از قضاوت کردن شما بپرهیزد و اینکه شما با او برای بیان حرف‌هایتان راحت باشید و نیاز به خودسانسوری و پنهان کردن بعضی اطلاعات نباشید.

ذهن ما مانند یک باغ بزرگ است. در این باغ انواع ایده‌ها و تفکرات وجود دارد. درختان مانند ایده‌ها و تفکرات اصلی هستند که زندگی ما براساس آن‌ها پیش می‌رود. بوته و گل‌ها مانند تفکرات کوچک و خلاق هستند که به ما شادابی و طراوت می‌دهند. دسته سوم علف‌های هرز هستند که علاوه بر اینکه ثمری ندارند بلکه فضا و همچنین آب و تغذیه دیگر گیاهان را تحت تاثیر قرار می‌دهند و جلوی رشد آن‌ها را می‌گیرند. پس ما نیاز داریم که هر از چندگاهی به این باغ نگاهی بیندازیم و دست به اصلاح و از بین بردن علف‌­های هرز آن بزنیم. این علف‌ها همان افکار کوچک و بی‌­اهمیتی هستند که در ذهن ما حل نشده باقی مانده‌اند. پس با ازبین بردن این علف‌ها می‌توانیم فضا را برای رشد و پرورش افکار و مسائل مهم­تر باز کنیم.

در آخر اینکه همیشه و در هر جایی که به مشکل برخوردین و نتوانستید آن مشکل را حل کنید، و یا ذهنتان انقدر مشغول شد که تمرکز خود را از دست دادید، شروع به نوشتن کنید. تمرین روزانه و نوشتن یک صفحه در روز مثل بررسی و از بین بردن روزانه علاف‌های هرز باغ می‌باشد. همچنین این عمل می‌تواند برای پردازش بهتر تصمیمات روزانه و زندگی کمک شایانی انجام دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *