چرا باید مطالعه کنیم؟!

در حال خواندن کتابی بودم که به ناگهان یک مسئله نظرم را جلب کرد. به مورد عجیبی برخورم که تعجبم را برانگیخت. البته قبلاً هم به این موارد برخورده بودم، ولی آنچنان جدی به آن‌ها توجه نکرده بودم. البته امروز صبح پادکستی هم گوش داده بودم و این مورد در آن هم اتفاق افتاده بود. شاید همزمانی این اتفاق‌ها در یک روز توجه من را بیش از پیش به خودش جلب کرد و باعث شد بتوانم ارتباطی که بین این موارد هست را به خوبی درک کنم و درباره‌ی آن متنی بنویسم. البته یک نظریه هم هست که توضیح آن در این بحث خالی از لطف نیست، به نام سو گیری تاییدی (Confirmation Bias from) .به این معنی که ما هر مطلب یا چیزی که میبینم به چیزی که قبلاً ذهنیتی از آن داریم، تطابق می‌دهیم و نتیجه‌ دلخواه را از آن مطلب می‌گیریم. به طریقی این معنی را می‌دهد که برداشتی که ما از هر چیزی داریم مطابق با آن چیزی هست که قبلا در ذهنمان درست می‌پنداشتیم و این اصطلاح یا نظریه احتمالاً برای رسیدن من به این نتیجه وجود داشته است. این همه مقدمه گفتم تا برسم به نتیجه‌ای که گرفته‌ام.

قبل از بیان آن بهتر است مطلبی را که قبلاً خواندم و نظرم را جالب کرد را توضیح دهم. چند وقت پیش درحال مطالعه متنی بودم که یک جمله طلایی را از آن دریافتم و آن این بود که “ما برای هر مرحله از زندگی خود آموزش نمی‌بینیم”. جمله‌ای بس زیبا که دارای درون مایه‌ای بسیار پر محتواست. برای درک بهتر آن کمی درموردش صحبت می‌کنم. برای هر دوران و کاری که قصد انجام آن را داریم، آموزشی وجود دارد. ولی ما اغلب آن را نادیده می‌گیرم و سعی می‌کنیم خودمان به تنهایی آن راکشف کنیم و به مسائل آن پی ببریم و راه‌حل‌های جدید ارائه دهیم. در صورتی که قبلاً تعداد زیادی این مسیر را گذرانده‌اند و حتی بعضی‌ زمان زیادی روی هر کدام از این مسائل صرف کرده‌اند و توانسته‌اند مسائل مهم و حیاتی آن را کشف کنند. حتی بعضی از مرحله کشف کردن هم گذشته‌اند و به جایی رسیدن که راه‌حل های زیادی را ارائه کرده‌اند. ما معمولا نسبت به این تحقیقات بی‌توجه هستیم و سعی بر این داریم که خودمان مسیر را کشف کنیم. ما راه‌حل‌هایی را امتحان می‌کنیم که گاهی اشتباه و گاهی هم مفید و قابل قبول هستند. ولی به این نکته توجه نداریم که زمان زیادی در هر مرحله صرف می‌شود و در آخر هم این امکان وجود دارد که جواب مناسب را نگیریم، و راه‌حلی برایش پیدا نکنیم. حتی این امکان وجود دارد که این مسائل و دوره‌ها همزمان اتفاق بیافتند و ما زمان لازم برای بررسی همه را نداشته باشیم. در این حالت از فرض هرچه پیش آید خوش آید استفاده می‌کنیم. نکته قابل تامل این است که بهتر نیست به جای اینکه در دنیاهایی که قبلا کشف شده است، بجای کشف دوباره به سراغ نظریه و صحبت‌هایی دیگران که قبلا آن را تجربه کرده‌اند برویم. جایی که این امکان وجود دارد که راه‌حل‌های منطقی و کار شده را با صرف هزینه و زمان کمتر بدست بیاوریم. این مسئله هم باید در نظر داشته باشیم گاهی بعضی از تجربه‌ها جبران ناپذیر هستند و می‌توانند آسیبی به ما وارد کنند که سال‌ها اثر آن‌ها باقی بماند. بعضی دوران فقط قابلیت یک بار تجربه کردن دارند و فقط یک مسیر قابل تجربه کردن است، آیا لازم است که ما انتخاب ان مسیر را به شانس واگذار کنیم یا اینکه قبل از اقدام به آموزش و شناخت همه مسیرها کنیم. برای مثال انتخاب رشته مربوط به کنکور از این دست انتخاب‌ها هست. شما می‌توانید بدون آگاهی از رشته‌ها انتخاب کنید و البته پشیمونی و بازگشت از انتخاب شانسی و بدون اطلاع به شدت سخت است. یا قبل از انتخاب درمورد دانشگاه، رشته و شهر محل تحصیل تحقیق کنید و با توجه به نظرات و تجربیات دیگران که همه مسیرها را رفته‌اند، و با تفکر و تامل دانشگاه، رشته و شهر محل تحصیل خود را انتخاب کنید. این یکی از مسائل زندگی است و برای خیلی از این مسائل کنکورهای وجود دارد که می‌توانیم قبل از انتخاب به بررسی آن‌ها بپردازیم و خودآگاه‌تر انتخاب کنیم. این مسائل در زندگی زیاد است و تجربه من در این زمینه می‌گوید، برای هرکاری قبل از انجام دادن کمی تحقیق کنیم. در این دنیایی که اطلاعات به راحتی در اینترنت وجود دارد و با کمی جست‌وجو و بررسی می‌توان نتایج بهتری بدست آورد بهتر است روند زندگی خودآگاه را در پیش بگیریم.

چیزی که من را به این فکر فرو برد و باعث شد این تجربه را بنویسم این بود که چند وقتی که شروع به نوشتن کرده‌ام چندین مطلب مثل همین موضوع نوشتم. بعد از اندک زمانی و مطالعه متوجه شدم که دیگرانم درباره همین موضوعاتی که من نوشته‌ام، صحبت کرده‌اند. جالب این است که من این موضوعات را بر پایه دانش و فکر خود نوشته‌ام و بعد که چشمم به مطلبی در این موارد رسید، متوجه شدم که دیگران با تحقیقات بیشتری نسبت به من، به این موضوع پرداخته‌اند و توضیحات تکمیلی و جامعی برای هر کدام بیان کرده‌اند. این هم سویی و هم نظری برایم جالب بود و البته کمی نگرانم کرد که چرا من زودتر به مطالعه این مسائل نپرداختم و ذهن خود را مدت زیادی درگیر این مسائل کردم. من مدت‌ها درمورد این موضوعات فکر می­‌کردم که آیا این مسئله و موضوع درست است یا اشتباه. بعد از کلی کلنجار رفتن باخودم توانستم آنچه را که از نظرم درست بود را بنویسم، ولی دیگران درمورد این موضوع وقت و زمان زیادی گذاشته‌اند و توانسته‌اند نتایجی بگیرند که با علم و تحقیق هم در ارتباط است. البته این موضوع برای من خوشحال کننده بود و فهمیدم ذهن من کنجکاو است. جالب‌تر این بود که به این نتیجه رسیدم که همه چیزهایی که من در حال رسیدن به آن‌ها هستم قبلاً دوستانی به آن رسیدن و خیلی کم موضوعی است که می‌تواند ناشناخته باشد. من به دنبال یافتن مسائل جدید نیستم، بلکه فقط می‌خواهم مسائل روزانه‌ای که با آن درگیر هستم را حل کنم و برای سوالاتی که برایم پیش می‌آید جوابی پیدا کنم. این را هم ذکر کنم که خود جواب اهمیتی ندارد بلکه بیشتر رفع نیاز کنجکاوی و ارضای حس پرسشگری است. در این دنیا هیچ چیز قطعیت ندارد و مسائل، زمانی که همسو با نظر ما باشند، حل می‌شوند. چیزی که این موضوع به من آموخت این بود که برای هر چیزی معمولاً تحقیقاتی وجود دارد و بهتر است قبل از اینکه ذهن و وقت خود را درگیر کنیم، درباره آن موضوع تحقیق کنیم. این تنها مربوط به مسائل پیش رو نمی‌شود بلکه گاهی مربوط به خود زندگی ما می­‌شود. گاهی ما در زندگی به بحران‌هایی بر می­‌خوریم. مثل بحران جوانی یا میان سالی و یا حتی بعضی بحران‌های دیگر مثل بحران 30 سالگی و از این دست. ما معمولا درمورد این بحران‌ها مطالعه نمی کنیم و به تنهایی وارد آن می‌شویم و شروع به حل کردن آن‌ها می کنیم .بحران‌هایی که می‌تواند آسیب‌های جدی به ما و اطرافیانمان وارد کنند. گاهی بدلیل عدم تحقیق و مطالعه عواقب این مسائل ما را گرفتار می­‌کند. پس آگاهی و آگاهانه برخورد کردن نسبت به مسائل، بسیار می‌تواند در زندگی تاثیر گذار باشد. بهترین راه‌حل برای حل این مشکل مطالعه کردن است. مطالعه باعث می­‌شود علاوه بر باز شدن ذهن، اطلاعات زیادی درمورد مسائل مختلف بدست بیاوریم و هنگام مواجه با آن، بتوانیم بهترین عملکرد را داشته باشیم. البته من بعد از مطالعه، نوشتن را هم به شما پیشنهاد می­کنم. نوشتن خودش کمک خیلی بزرگی به حل مشکلات و مسائل می‌کند. البته درمورد نوشتن این فقط حرف من نیست بلکه این هم از همان موضوعاتی است که من به آن پی بردم و وقتی شروع به مطالعه و تحقیق درموردش کردم فهمیدم که چقدر این امر می‌تواند کمک کننده باشد. تحقیقات زیادی در این مورد انجام شده است و نویسندگان بزرگی درمورد آن صحبت کرده‌اند و حتی کتاب‌های زیادی در این مورد نوشته شده است.

در آخر شاید این صحبت‌های من هم قبلاً جایی گفته شده باشد! :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *