نویسندگی

آخرین سنگر سکوت نیست، بام است، بام!

دیشب دوباره هوس رفتن به بام کردم و یکهو به خود آمدم و دیدم بالای شهر قرار دارم. بام یکی از جاهایی است که من خیلی آن را دوست دارم و به هر بهانه‌­ای به آنجا می‌­روم. جایی که می­‌توانم ساعت­‌ها آنجا بنشینم و شهر را نظاره کنم درحالی که به زندگی و رویاهایم فکر …

موجی که تاریکی را می‌شکند

موج­‌ها پی­‌درپی با سرعت ساحل را می‌­نوردند، گویی صخره­‌ها معشوق‌اند و آن­‌ها فرهاد. در این مسیر پر خطر گاهی هم قطارهای خود را می‌­بلعند. عشق چشمان آنان را کور کرده و سیلی‌­های صخره و صدای رفیقان معلق در هوای خود را نمی‌­شنوند. بی­‌خبر از سنگ دل بودن صخره، برای رسیدن به آن لحظه شماری می­‌کنند. …

تکرار یک روز، برای بار سی و دوم!

امروز 22 اسفندماه، یک روز معمولی مانند 364 روز دیگر است. پنجره اتاقم را باز کردم. زمستان آخرین روزهای خودش را پشت سر می‌­گذارد و بهار از یک ماه پیش مقدمات آمدن خود را فراهم کرده است. هوا نیمه ابری است و صدای باد و گنجشکان فضا را پر کرده است. درختان در تکاپو هستند …

نوشتن چگونه می­‌تواند ذهن ما را خالی و آزاد کند؟!

نوشتن چگونه می­‌تواند ذهن ما را خالی و آزاد کند؟! این سوالی هست که پاسخ دادن به آن کمک می‌کند خیلی بهتر و بیشتر به اهمیت نوشتن پی ببریم. در این مقاله سعی می‌کنیم پاسخ ساده و جامعی در این باره ارائه دهیم. ما هر روز با دنیای بیرون از خود در تعامل هستیم. این …